أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

342

تجارب الأمم ( فارسى )

پس ، عطاى يك صد تن از ايشان را دو هزار ، و عطاى شش تن از ايشان را دو هزار و پانصد معين كرد . آن شش تن سياه و خسرو كه مقلاص [ 1 ] لقب داشت ، و شهريار و شيرويه و سارويه و افريدون بودند . سخن از ترفندى در گشودن يك دژ امّا سياه ، [ در واپسين دمان شب ، ] [ 2 ] در جامهء پارسى خويش ، به سوى دژى رفت . برخى گويند كه آن دژ ، دژ شوشتر بوده است . بارى ، چون بدان جا رسيد ، جامه‌اش را خون آلود كرد و خويشتن را در كنار دژ بر خاك افكند . بامدادان مردم دژ مردى را ديدند در جامهء پارسى كه بر خاك افتاده است . گمان كردند كه مردى از خودشان است و دشمن وى را كشته است . [ 236 ] پس ، همين كه دروازهء دژ را بگشودند كه به درون‌اش برند ، ناگهان سياه برجست و با آنان درآويخت ، كه دروازه را فروهشتند و بگريختند . اين چنين بود كه سياه ، به تنهايى دژ را بگشود و درون شد و مسلمانان به دنبال او به دژ درآمدند . امّا خسرو ، به سوى دژى ديگر كه در ميان‌اش گرفته بودند ، رفت . بزرگ آن دژ بر بالاى دژ رفت . همچنان كه با وى سخن مىگفت خسرو تيرى بينداخت و او را از پاى در آورد . نيرنگى كه مردم جندىشاپور زدند و از تنگنا بيرون آمدند و سياستى از عمر اما كار جندىشاپور چنين بود كه ، بوسبره همين كه از كار شوش بپرداخت ، با سپاهيان‌اش از شوش راهى جندىشاپور شد . در پيرامون جندىشاپور فرود آمد . شهر را روزى چند در ميان داشت . رزم آوران جندىشاپور ، در بام و شام با بوسبره به نبرد مىپرداختند . در اين بودند كه امان نامه‌اى از اردوى مسلمانان به درون شهر افتاد . پس دروازهء دژ از درون گشوده شد . سپاه اسلام ناگهان ديد كه درها يكى پس از ديگرى باز مىشوند . مردم شهر از خانه‌ها بيرون آمدند . بازارها گشوده شد و هر كس دنبالهء كار

--> [ ( 1 ) ] مقلاس : دوشنده قلوص كه شتر پاى بلند باشد . [ ( 2 ) ] افزوده از طبرى : 5 : 2564 .